سینما و تلویزیوننقد فیلم و سریال

مرور قسمت اول از فصل هفتم سریال بازی تاج و تخت

دراگون استون

هشدار: این متن تمامی جزئیات قسمت اول داستان را بازگو میکند

 

معمولا قسمت اول شروع هر فصل بازی تاج و تخت تا حدودی آرام پیش می رود. در واقع مانند چیدن یک صحفه شطرنج است که در هفته های بعد کامل تر می شود و تکه ها یکی پس از دیگری و به آرامی کنار هم قرار می گیرند.

قسمت اول؛ «دراگون استون» که یکشنبه شب پخش شد نیز از این قاعده مثتسنی نبود. حتی می توانم آن را یکی از بهترین افتتاحیه یک فصل بنامیم. همه ما دلمان برای بازی تاج و تخت تنگ شده بود و همچون بازگشت دنریس به دراگون استون، قسمتی که این هفته پخش شد خیلی بینظیر بود.

شروعی غیر منتظره

با شروع فصل هفتم، با سکانسی گمراه کننده روبرو میشویم؛ لرد والدر فری فرزندان و خویشاوندان خود را دور هم جمع می کند. «ابتدا فکر می کردم این یک فلش بک به گذشته است»

سپس لرد فری چیزهای عجیب و عجیب تری را باز گو می کند، او سربازان خود را به خاطر کشتن یک زن باردار و مادر پنج کودک، شجاع خطاب میکند. اینجا متوجه شدم که این فلش بک نیست بلکه آریا استارک با ماسک جادویی برای از بین بردن نام فری آمده، همه این ها در یک صحنه شگفت آور رخ می دهند. واقعا شروع خوبی برای فصل هفتم بود.

زامبی ها غول پیکر

صحنه محو می شود و تاریکی همه جا را می گیرد، ارتش مردگان به راه می افتند و پادشاه شب با وایت واکر ها و ارتش مردگانش ظاهر می شود.

در این صحنه سه زامبی غول پیکر را هم دیدم. زامبی غول پیکر!! اینجاست که سریال مردگان متحرک باید یک فکر اساسی برای فصل آینده خود بکند .

شمال

“قبلا بررسی های خودم را در مورد بازی تاج و تخت بسیار دقیق و با قطب نما انجام می دادم. هرچه باشد این سریال و کتاب های مارتین بر روی یه سرزمین با جغرافیای کامل در حال اتفاق است. در شمال «جان» به دنبال ماجراجویی است؛ در جنوب «ند» سر از تنش جدا شد، در شرق «دنریس» چندین فقیر متکبر و حرامزاده را با اژدها های خود به آتش کشید . در غرب «یوران گریجویی» برادرش را از یک پل پرت کرد.

game of thrones بازی تاج و تخت
جان و سانسا دو سیاست متفاوت

در آغاز فصل هفتم ما سه تا استارک را در شمال می بینیم. «بران استارک» و «میرا ریید» با برادرهای شب در ورودی دیوار دیدار می کنند تا به آن ها اجازه عبور بدهند. در اینجا میبینیم که دیوار همچنان پس از عبور بران پابرجا میماند، در بعضی از تئوری ها اعلام شده بود که دیوار پس از عبور بران به خاطر علامتی که پادشاه شب بر روی دست او گذاشته، فرو خواهد ریخت.

با اینکه «بارن» دوباره به زندگی بازگشته ولی به این معنا نیست که به سمت برادر/پسرعمو  و خواهرش یعنی جان و سانسا برگشته است. او الان در قلعه سیاه است و همین کمی خیالمان را راحت میکند، اما جان  و سنسا در جنوب و در «وینترفل» هستند و این خوب به معنی مسافرتی چندین روزه از قلعه سیاه تا وینترفل.

در وینترفل تمام لردهای شمالی دور هم جمع شده و جلسه دارند. دو مسئله هست که جان  و سنسا باید به آنها رسیدگی کنند. اول، نقش زنان در جنگ است. جان می گوید هر کس که توانایی بدنی دارد باید به جنگ بیاید. این حرف هر شمالی را عصبانی می کند. اما لیانا مورمونت جوان به یکباره فریاد می زند و بی مهابا می گوید: هر کسی که در جزیره خرس است و توانایی بدنی دارد هر چه سریع تر به تمرینات لازم خواهد پرداخت، زن، مرد، پسر و دختر. همه با او همراه می شود، «لیانا در کنار برینن برای من به محبوب ترین زنان این داستان تبدیل شده اند».

موضوع دوم بحث برانگیز تر است. سنسا در مورد دژهای «آمبرز و کارستارک» که به دو خانواده قدیمی و سرشناس شمالی تعلق دارد صحبت می کند که باید به خانواده های وفادار به استارک داده شوند. به هر حال، هر دو عمارت هم عهد بولتون ها هستند، که علیه استارک ها قیام کردند و این خلاف وفاداری و سوگند آن ها می باشد.در حال حاضر جان پادشاه شمال است و با پیشنهاد سانسا مخالف است و بیرون کردن این خاندان ها از خانه خودشان و واگذاری آن به دیگر خاندان ها را قبول نم یکند و معتقد است نباید آنها را به خاطر گناهانی که پدران آن ها مرتکب شده اند مجازات کرد. او وفاداری و عهد مجدد فرزندان وارث این دو خاندان را ترجیح می دهد.

این پیشنهاد به مزاج اربابان شمال خوش می آید، سنسا با صداقت تمام به جان می گوید در فرمانروایی بسیار خوب است اما لازم است تا هوشمند باشد. و می گوید که راب و ادارد، برادر و پدرش نیز مردان خوبی بودند ولی اشتباهات احماقانه ایی داشتند. متاسفانه مکالمه آن ها قطع می شود. « به عقیده من سانسا در مورد دژهای آمبرز و کاراستاک راست می گوید و در مورد ادارد و راب که تصمیمات احمقانه گرفتند کاملا حق دارد. ادارد افتخارات زیادی داشت اما در این بازی نقش چندانی نداشت؛ و راب بسیار جوان و برای داشتن شخصیت بزرگ، بسیار بی ثبات بود».

چندی بعد، وقتی لیتل فینگر سعی داشتند تا سنسا را نصیحت کنند او ناگهان صحبت او را قطع می کند. وقتی برین می آید، لیتل فینگر سعی میکند تا جمله خود را تمام کند، اما سانسا به او می گوید “از آخرین کلمات استفاده نکن”. و ادامه می دهد ” مطمئن هستم که جمله ای زیرکانه میخواستی بگویی”. بزرگترین دختر استارک سالهای سختی را گذرانده و اکنون که او را اینقدر خونسرد و قوی میبینیم بسیار رضایت بخش است.

پیکی از بارگاه پادشاه با یک پیام از طرف ملکه سرسی می آید؛ که خواستار عهد وفاداری جان است و هرکسی که سرپیچی کند نابود خواهد شد، سانسا به جان می گوید که او به دلیل دغدغه زیاد درباره دشمنان شمال ،دشمنان جنوب را فراموش کرده. جان در پاسخ می گوید” به نظر می اید که او را تحسین می کنی ” سنسا جواب می دهد “من از او چیزهای زیادی یاد گرفتم”.

و ما مثل پرنده ها به سمت جنوب و از بالای سر دوقلوها و تالار مردگان فری پرواز می کنیم؛ بر فراز ریورلند، جایی که آریا هست و برادران گمنام ، کشاورزان مرده را دفن می کنند، بر فراز جنگل ها و زمین هایی که هنوز زمستان به آنجا نرسیده است. بر فراز سرزمین پادشاهی و بر فراز …

جنوب

در اینجا و در نهایت سرسی و جیمی دوباره با هم ملاقات میکنند. تمام فرزندان آن ها مرده اند. آن دو طبق گفته سرسی آخرین لنیسترها هستند. جیمز واژگان را گم می کند، او بین علاقه به خواهر-معشوقه اش و ترسش از بی رحمی او سرگردان است.

game of thrones بازی تاج و تخت
سرسی لنستر

هر دو خواهر و برادر موافق هستند، آن ها توسط دشمنان احاطه شده اند. در شمال، استارک ها جمع شده اند. جان و سنسا ، بولتون ها را شکست داده اند. والدر فری مرده است. در شرق، «دنریس و آرماندا» برای رفتن به دراگون استون خود را آماده می کنند. در جنوب «هایگاردن و سانسپیر»  ، دشمنان سرسی و خانواده لنیستر هستند. «اولنا تیرل» و «الاریا سند» هیچ وقت صلح نمی کنند هرچند که جیمز و سرسی هر دو معتقدند «طرف برنده» بسیار مهم است. نه! اینجا همه چیز عمیقا شخصی است. استراتژی و سیاست در این جنگ و جدال خونیین جایی ندارند.

«اما سرسی هنوز در آستین خود یک آس دارد. سرسی، یوران گرجوی و ناوگان دریایی که به سمت پایتخت در حرکت هستند را دارد و یوران می آید تا با ملکه ازدواج کند. هیچ کس به دیگری اعتماد ندارد و یوران قول داده که با هدیه ایی بی همتا وفاداری اش را ثابت می کند. “بنظر میرسد منظور او اژدها های دنی است .فکر میکنم یوران دراگون بیندر دار، شاخ جادویی که می تواند اژدها را کنترل کند و او می تواند با دنی و برادر زاده هایش «تئون و یارا» مقابله کند.

طی مدتی که یوران پیش سرسی بود، خود را بسیار خوب نشان می دهد، پیش بینی میکنم که وحدت احتمالی یوران و سرسی در نهایت جیمز را به کنار می زند. «یوران» به «سرسی» می گوید که او در اینجا با دو دست سالم آماده است و اظهار می کند که کشتن برادرش (برادر یوران) حس خوشایندی بود و سرسی نیز باید این را امتحان کند.

در گذشته غالبا به شرق نیز سری می زدیم، از دریای باریک و شهرهای ازاد آن می گذشتیم و به خلیج اسلیور می رسیدیم. دوباره نیم نگاهی به شرق خواهیم انداخت، البته این بار خیلی نزدیک نیست. الان اجازه دهید تا به شمال برویم اما نه جایی که دوقولها یا وینترفال هستند، از «تریدنت» عبور می کنیم و به راهمان ادامه می دهیم ….

ریورلند

دو مسافرت خوشایند ما که به سرزمین جنگ زده ریورلند بر می گردد، سرزمینی که زمانی (نه خیلی دور) جایگاه خاندان تولی بود. خانه کتلین که شاید بدترین نبرد ها را در طی جنگ های اخیر و در مدت شورش رابرت در یک نسل پیش به خود دیده است. الان که جنگ ها به شدت کاهش یافته، ریور لند به جایگاه سارقان، ارتش لنیسترها و بی قانونی اشرافی مانند برادران گمنام تبدیل شده است.

game of thrones بازی تاج و تخت
برک دانداریون (ریچارد دورمر) و ساندور کلگان (روری مک کان)

«هوند» که با «برک دانداریون» و «توروس» و گروه برادران در فصل ۶ ملاقات داشت، الان با آن ها سفر می کند. آن ها به مزرعه ایی می روند که «هوند» و «آریا» قبلا به ان جا رفته بودند، زمانی که «ساندر» نقره های یک کشاورز را دزدیده بود و او را با دخترش تنها گذاشته تا بمیرند که این موضوع  با مخالفت استارک جوان همراه بود.(فصل چهارم).

اکنون کشاورز و دخترش در حالی که در آغوش یکدیگر هستند، مرده اند. هاند احساس گناه می کند و آن را با قلبش احساس می کند. آن شب او با «بریک» و «توروس» بود، به آن ها می گوید که کسل کننده است و تعجب می کند که چرا او از بین همه افراد زنده مانده است. توروس از ساندور لطف برادرش «گروگر» صورتش سوخته می خواهد، که به شعله های آتش نگاه کند و بگوید که چه می بیند. به طرز ناخوشایندی، هاند به آتش نزدیک می شود، او دیوار را می بیند و نیز ارتش مردگان را که از دریا به سمت قلعه می روند.

قلعه های «تورموند» و «وحشی های شمال» در مسیر آن ها هستند

در این حین، آریا استارک بعداز قتل عام فری ها در جنوب در مسیر خود به سمت کینگز لندینگ که به گروهی از سربازان لینتسترها به نام «حافظان صلح» می رسد.به دور از لنیسترها قاتل که خانواده آریا را نیز کشته بودند و به دور از دنیای سرسی و تایوین،این سربازان به نظر مهربان و سخاوتمند می آیند. آن ها به مهمانان خود تکه های گوشت و نوشیدنی تعارف می کنند. آنان فرزندان ماهیگیران و پدرانی هستند که تازه صاحب فرزند شده اند. به بیان دیگر، قاتلانی مانند گرگور کلگان یا خونخوارانی مانند جافری نیستند.

 آریا به آنها می گوید که او به کینگز لندینگ می رود تا ملکه را بکشد و همه آنها را به “شوخی”  گرفته و می خندند.

آیا او همه این سربازان را کشته و به راه خود ادامه میدهد و یا یک شب ارام را در کنار آنها خواهد گذراند !

 اجازه دهید کمی به سمت شرق و جنوب حرکت کنیم، به قدیمی ترین شهر وستروس.

ماهیتابه های متعفن

بیچاره، بیچاره سامول تارلی! ما چیزهای بسیار بسیار نفرت انگیزی را در این سریال دیدیم اما تعداد کمی از آنها به ناخوشایندی و یا مضحکی ماجراجویی های «سم» در حین وروود به «سیتادل» است. او بیمارها را حمام می کرد، لگن های مدفوع آنها را تمیز می کند و مدام در حین انجام این کارها دچار حالت تهوع نیز میشود. بعد او خدمات دهی خود را به شکل های مختلف انجام میدهد، یکی تمام شده و یکی دیگر شروع می شود. کار منزجر کننده او را به راحتی می توان یکی از خنده دار ترین لحظات سریال بازی تاج و تخت دانست.

game of thrones بازی تاج و تخت
ماهیتابه های متعفن

اما سم در ماموریت است و باید چیزهای مفیدی را یاد بگیرد که بتواند به جان و حماسه جنگی او در نبرد با مرگ کمک کند. پس از تلاش منجر به شکست او برای متقاعد ساختن میستر بزرگ برای اجازه دسترسی او به کتابخانه مخصوص، سم دسته کلید «میستر» را ربود و توانست به منطقه ممنوعه وارد شود و چیزهای مهمی را پیدا کند. در زیر شهر دراگون استون، کوهستانی از شیشه اژدها بود، ماده ایی که مانند شمشیر والرین می تواند مردگان سفید را به قتل برساند.

سپس میبینیم که سم همچنان در اطراف بیماران خودش می چرخد و زمانی که برای برداشتن یک کاسه خالی دست خود را دراز میکند،دستی به سمت او حمله میکند، انگشتان دستی را می بینیم که آشنا هستند و همه ما وحشت می کنیم. یک صدای آشنا در مورد ملکه اژدها می پرسد. «سر جورا مورمونت» اینجاست، در بیمارستان سیتادل، برای بهبودی آمده، شما صدا را میشناسید!!!.

سم، بیچاره هیچ ملکه اژدهایی را نمیشناسد. اما ما میشناسیم. ما دیدیم که کشتی ها آمدند. ما ناوگان بزرگی که سرسی از آن حرف زد را دیدیم و آن ها در همان جایی که جیمز به آن ها گفته بود مستقر شدند؛ در دراگون استون!

خانه اجدادی «تارگرین» و محل زندگی سابق «استنیس براتیون» که دخترش را سوزاند و در آخر با شمشیر برین به قتل رسید.

در نهایت ما به نقطه ایی از قسمت اول می رسیم که نامش ….

دراگون استون

 تمام این قسمت برای بازگشت دنی به خانه اش ساخته شده است. اینجا یک جزیره بزرگ سنگی و خاکستری است که در سواحل دور می باشد.

game of thrones بازی تاج و تخت
دنریس تارگرین

اما بیاید همه چیز را کنار بگذاریم، این یک بازگشت درامتیک و شگفت انگیز است. دراگون استون همیشه یک چیز شگفت انگیز از «استنیس و ملیساندر» را در هاله ایی از ابهام نشان می دهد. نقشه وستروس در اینجا بر روی سنگ کشیده شده و شبیه چیزی که سرسی در بارعام پادشاه نشان داد نبود. این یک نقشه جنگ است که در آن استنیس قبل از  آنکه میلیساندر شیطان جادویی خود را برای کشتن رنلی بفرستد.

دنی و تیرون و بقیه همراهان به سالن وارد می شوند و مادر اژدها می پرسد:” شروع کنیم؟”

«بله بله بیا شروع کنیم. چه آغاز خوبی»

نظر کلی

بی شک این یکی از بهترین قسمت های آغازین فصل های مختلف بازی تاج و تخت برای من بوده است. بسیاری از بخش های که در این قسمت دیدیم در واقع اماده سازی برای وقایع آتی خواهد بود. اگر قسمت بعدی نیز بلافاصله شروع میشد با اشتیاق تمام به تماشای آن مینشستم، و اگر این کار ادامه داشت می توانم تمام شب را با خیال راحت از اینکه این فصل یکی از بهترین فصل های بازی تاج و تخت است به تماشا بشینم.

انسان دوستی این قسمت را که به ارتش لنیستر وارد می شود دوست دارم. لحظه ایی که آریا همه افراد فری را می کشد را دوست دارم و عاشق این هستم که جان در برابر بازی هوشمندانه سانسا موضع خود را حفظ کرد. تحت تاثیر حرکت جدید سرسی و جمیز و بازگشت یوران قرار گرفتم. در مورد تمام اتفاق ها حرف بسیار است، تقریبا از دیدن این صحنه ها اشک در چشمانمان حلقه بست، یک هفته انتظار… تمام طول هفته ! برای قسمت بعدی ….

شما چه فکر می کنید؟

اینجا به جمله “چه کسی خواهد مرد؟” من می رسیم؛

در مورد دراگون استون چه فکر می کنید؟

 آیا یوران می تواند چند اژدها را بدزدد؟

 آیا لیتل فینگر می توانند برای استارک جوان دردسرساز شوند؟

 آیا سرسی هر کسی را که به او خیانت کند می کشد؟

حتما در قسمت نظرات پیش بینی خود را بنویسید.

مرجع
Forbs
تگ

نظر شما چیست؟

avatar
  عضویت  
اشاره به موضوع
بستن
بستن