نقد فیلم

نقد و بررسی فیلم “فانتوم ترد” (Phantom Thread)

سفری به دهه 1950 میلادی، دنیل دی‌لوئیس طراح لباسی انگلیسی و بازیگر تازه ورود، "ویکی کریپس" الهام‌بخش او در جدیدترین اثر "پاول توماس اندرسون".

فانتوم ترد” (Phantom Thread)، اثری فوق‌العاده و منحصر‌به‌فرد از پاول توماس اندرسون؛ همچون سفری است در زمان و به دهه ۱۹۵۰ میلادی، و دعوت‌نامه‌ای مخصوص به دنیایی رویایی از عشق و لباس‌های فاخر مجلسی. شاید سه اثر قبلی نویسندهکارگردان آن را کمی باشکوه‌تر بدانید، اما فانتوم ترددقیق‌تر پیشروی می‌کند؛ ملودرامی از عشق، امیال و آرزوها و بازی‌های میان سه جستجوگر قدرت، که زمینش، زندانی است خودساخته و تنها قانون آن بقا است. فیلم خیلی بیشتر از طرح کلی‌ای که برای آن داشته‌اند، لحظه به لحظه شده است و همینطور بسیار غیرمتعارف و عجیب‌‌غریب؛ در اتاق‌های کوچک دنبال می‌شود که تداعی کننده ملودرام‌های روانشناسی دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ است که البته کمی هم خلاقیت مخصوص خودشان را با آن درآمیخته‌اند. طرفداران اندرسون صف اول و بقیه نیز به تماشای دی‌لوئیس آمده‌اند، ستاره‌ای که گفته است این آخرین فیلم او خواهد بود؛ دعا می‌کنیم نظرش برگردد.

در دنیای فانتوم ترد مشکلات اقتصادی پسا جنگ‌جهانی دوم که اغلب بریتانیایی‌ها را تحت تاثیر قرار داد، به نظر می‌رسد هیچ تاثیری بر دنیای بزرگ و باشکوه طراح لباس میان‌سال فیلم، رینولد وودکاک” (با بازی دی‌لوئیس)، نداشته است. کمال‌گرایی باسلیقه که به نظر می‌رسد اغلب مشتریانش، وارثانی از سنین خاص هستند، که حاضرند هربهایی بپردازند تا هر بار با لباسی فاخر و نو در انظار ظاهر شوند. مردی اغلب غرق در سکوت و دنیای آرام خودش، که هرکس بخواهد این آرامش را از او بگیرد با خشمش مواجه می‌شود؛ چرا که این فضای آرام‌بخش او هرلحظه ممکن است الهام‌بخش ایده‌ای نو برایش گردد. اگر واژه‌ای چون نابغه در کارشتا بدان زمان بی‌معنا بوده است، این وودکاک است که آن را معنا بخشید.

بخوانید: نقد و بررسی فیلم The Disaster Artist

شاید تصور کنید وودکاک که البته نامش یادآور هیچکاک نیز هست، مهمترین شغل دنیا را داشته است که اینگونه مزاحم نشویدرا تداعی می‌بخشد. اهمیت این سکوت او در خلاقیت و الهام‌گیری‌اش بوده است، چیزی که طبقه اجتماعی‌ای را که در آن متولد شده بود را کاملا بی‌معنی می‌کند. تنها فردی که قطعا تمام واقعیت مخفی شده پشت سکوت او را می‌داند، خواهر سخت‌گیر و به‌جای اوست، سیریل (با بازی لزلی منویل بزرگ)، خانه‌داری که آرامش و نظم زندگی برادرش را به دور از هرگونه حواس‌پرتی‌ای حفظ می‌کند. اینجا است که شاید متوجه شباهت عمدی میان سیریل و خانم دنورز با بازی جودیث اندرسون در فیلم ربکای سال ۱۹۴۰ (Rebecca) شوید.

و همانگونه که دست تقدیر، بانوی جوانی را برای برهم‌زدن آرامش خفه‌کننده خانواده اولین فیلم آمریکایی آلفرد هیچکاک فرستاد، در فیلم انگلیسی فانتوم ترد از اندرسون نیز چنین کرد. آلما که اتفاقا همنام همسر هیچکاک نیز هست، با بازی ویکی کریپسِ لوکسامبورگی، گارسونی است در اوایل دهه سوم زندگی‌اش، باادب و مهربان، با لبخندی که همواره برلبانش نقش بسته است. نزدیک‌شدن توام با مکالمات وودکاک به او اصلا عادی به نظر نمی‌رسد، اما گاهی کمی طنز است، توام با صداقت و صراحت مجذوب‌کننده در حالی که رازهایش را همچنان مخفی نگاه ‌می‌دارد، عجیب و اغواکننده. در نهایت او را با خود به خانه می‌برد، جایی که سیریل منتظر خوش‌آمدگویی به اوست، اما از آنجا به بعد روند فیلم عفیفانه‌تر می‌شود و حداقل در ظاهر اتفاقی رخ نمی‌دهد.

نقد و بررسی فیلم فانتوم ترد - موضوع فانتوم - دنیل دی لوییس

در فانتوم ترد در حالی که با درامی فی‌نفسه باارزش روبرو هستید، قبل از آنکه حتی متوجه شوید، خود را در دنیایی خواهید یافت که هرگز نه آنرا تاکنون دیده‌اید و نه حتی تصورش را می‌کردید. شاید منتظر هستید تا سیریل حسادت ورزد و در تلاش برای حفاظت از برادرش، از راهکارهای مخصوصش بهره گرفته و آلما را اثاث به دست راهی همان جایی کند که از آن آمده؛ اما نه، این داستان کلیشه‌ای و تکراری قبل از آنکه خیلی دیر شود، برانداخته می‌شود. برای آنکه بفهمید داستان چگونه قرار است پیش برود بهتر است به دنبال نشانه‌های واضحی باشید که مقابلتان است، مثلا اشاره یکی از شخصیت‌ها به بازی پلک زدن؛ هرکه زودتر پلک زد، بازنده است.

شخصیت‌ها و فیلمی که در آن زندگی می‌کنند، پر است از انحرافات و عجایب، کوچک و بزرگ. پس از آنکه وودکاک آلما را به خانه آورد، این طراح در کمال دقت و ظرافت به بررسی تمام ابعاد بدن او پرداخت و در نهایت او را کامل و بی‌نقص خواند و وظیفه خودش دانست تا او را اینگونه حفظ کند. جدای از بازی آرام و بی‌نقص کریپس، همراه کردن بازیگری تقریبا ناشناخته و کم‌تجربه ولی زیبا، حرکتی زیرکانه از اندرسون بوده است. اغلب اوقات او به خوبی می‌تواند یادآوری باشد از مریل استریپ و یا جولیانا مور، خصوصا هنگامی که شخصیتش را به خوبی سرشار از خوش‌خلقی، انرژی و عشق می‌کند؛ اما هنگامی که در لباس کارش و در کنار سایر زن‌های جوانی که برای وودکاک کار می‌کنند، شاید اصلا به چشم نیاید.

بخوانید: ۲۰ واقعیت شوکه‌کننده در مورد جوکر !

به عنوان نگهبان تمام ابعاد زندگی وودکاک، سیریل کسی است که تعادل و آرامش را در زندگی فردی و کاری برادرش حفظ می‌کند، تا زمانی که دیگر از عهده‌اش خارج است، جایی که فیلم تازه جذاب می‌شود. نقطه اوج فیلم، صحنه‌ای که وودکاک مشغول خوردن املت است و حرفی می‌زند تا بازهم بر عجایب بی‌امان فیلم افزوده ‌شود.

می‌توان کاملا مطمئن بود که هیچ فیلمی تا‌کنون این چنین غرق در خیاطی و ساخت لباس نشده و یا انقدر به آن اهمیت نداده است. وودکاک چنان محو آثارش می‌شود و در آن‌ها تامل می‌کند، که گاه فکر خواهید کرد تماشاگر بتهوون و نواختن سمفونی‌هایش شده‌اید، و یا مخاطب تلستوی و شنونده رمان جنگ و صلحش. در بسیاری از صحنه‌های نمای‌نزدیک، می‌توان به وضوح آثار ماه‌ها تمرین خیاطی را روی انگشتان شست وودکاک دید. این اثر آنچنان به واقعیت نزدیک است، که گاه فراموش می‌کنید به تماشای یک فیلم نشسته‌اید، و بخش بسیاری از آن مدیون غرق‌شدن فیزیکی و احساسی بازیگر اصلی، یعنی دی‌لوئیس در شخصیتش و محیط فیلم است.

دی لوئیس برخلاف بریتانیایی بودنش از سال ۱۹۸۸ و فیلم ستاره‌ها و نوار‌ها” (Stars and Bars) به بعد به عنوان مردی انگلیسی ظاهر نشده بود، اما به شکل خارق‌العاده‌ای در این اثر، او در اوج ظاهر می‌شود؛ کمالگرایی که چهره و نقشش در جامعه، همچون کارش باریک‌بینانه و هوشمندانه است. زمانی که با آلما است می‌تواند گاه بازیگوش شده و گاه او را از خود براند؛ همیشه مشغول است و خودش را مرکز دنیا می‌یابد، و شخصیتش، به معصومیت بهترین آثاری است که طراحی می‌کند.

ایفای نقش هنرمندی این چنین پیچیده چیزی است که دیلوئیس به خوبی آن‌را ازبر است، شاید چون خودش اینگونه است شاید هم چون بسیاری را که اینگونه‌اند، می‌شناسد. اما در هر صورت مردی که اینجا و در این فیلم خلق کرده است ترکیبی خارق‌العاده از خلق‌وخوی طبیعی انسانی، عزت نفس، استعداد جادویی، فرار عاطفی، چهره بی‌نظیر، نظم فرا‌انسانی، و بالاخره، آسیب‌پذیری کودکانه است. در نهایت شاید وودکاک قویترین و انعطاف‌پذیرترین شخصیت این اثر نباشد، اما او قطعا فردی است که می‌توان ساعت‌ها غرق تماشایش شد.

کم پیش می‌آید که کار یک طراح صحنه و لباس اینگونه همچون هنر مارک بریدج در محوریت قرار گیرد، اما اینجا با فیلمی روبرو هستیم که پر است از پارچه‌های زیبا و فاخر و آثاری که افرادی فوق‌العاده با مهارت، با آن پارچه‌ها خلق می‌کنند، اینجاست که متوجه می‌شویم بریدج واقعا چه شاهکاری خلق کرده است. تولیدات مارک تیلدزلی نیز صحنه‌ای شاید خفه اما بسیار زیبا و هوشمندانه، مناسب حال‌و‌هوای این فیلم، خلق کرده است.

پس از مدت‌ها همکاری با رابرت الزویت، اندرسون تصمیم گرفت به سنّت استیون سودربرگ عمل کرده و فیلمبرداری را خود رهبری کند؛ هرچند که تصمیم گرفت زیاد این موضوع را باز نکرده و در تیتراژ پایانی فیلم نیز، قسمت مدیر فیلمبرداری را خالی رها کرد. تهیه‌کننده کار بسیار تمیزی به انجام رسانده است، بدون نقص و ضعف، مناسب فضا، مختصر و بدون زیاده‌روی.

جدای از تمام نکات مثبتی که بیان شد، هیج کس بیشتر از جانی گرینوود در بعد فردی در فانتوم ترد سهیم نبوده و بر آن اثر نگذاشته است. فانتوم ترد چهارمین فیلم از آثار اندرسون است که موسیقی متن آن بر عهده اوست، ملودی‌های مجلل پیانو که به خوبی تداعی‌کننده ملودرام‌های سیاهسفید رومانتیک اخر دهه ۴۰ است. موسیقی‌ای نو و تازه، که کوچکترین اثری از جلوه‌ها و ویرایش‌های رایانه‌ای برآن حس‌نمی‌گردد، و به آرامی شما را به آن دوران برده و غرق در فیلم می‌کند؛ به طوری که در نهایت از خود سوال خواهید کردید: “این دیگر از کجا آمده بود؟

بخوانید: نقد و بررسی فیلم “شکل آب” (Shape of Water)

مرجع
Hollywoodreporter
تگ

2
نظر شما چیست؟

avatar
2 رشته نظرات
0 رشته پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
جنجالی ترین نظرات
داغ ترین نظرات
0 نویسندگان نظر
"کشتن گوزن مقدس":‌ نقد و بررسی یک فیلم عجیب ! - آلبالوچرا باید سریال "گراویتی فالز" را تماشا کنید ؟ - آلبالو: اخبار سینما و تلویزیون نویسندگان آخرین نظر
  عضویت  
جدیدترین نظرات قدیمی ترین نظرات نظرات با رای زیاد
اشاره به موضوع
trackback
چرا باید سریال "گراویتی فالز" را تماشا کنید ؟ - آلبالو: اخبار سینما و تلویزیون

[…] بخوانید: نقد و بررسی فیلم “رشته‌ی خیال” (Phantom Thread)… […]

trackback
"کشتن گوزن مقدس":‌ نقد و بررسی یک فیلم عجیب ! - آلبالو

[…] نقد و بررسی فیلم “فانتوم ترد” (Phantom Thread) […]

بستن
بستن