سینمای ایراننقد فیلم

نقد فیلم ملبورن (۲۰۱۳)

گریز از مسئولیت، ترس از بحران

ملبورن فیلمی است که درامش حول یک زندگی از قشر طبقه ی متوسط جامعه، چرخش دارد و  پیرنگش یک تم بسیار ساده را یدک می کشد. زوجی که تصمیم دارند به ملبورن استرالیا مهاجرت نمایند و فقط چند ساعت قبل از پرواز از یک اتفاق ساده، فاجعه ای انسانی در زندگیشان رخ می دهد که گناه آن را باید تا آخر در پس وجدانشان به فرنگ سوغات ببرند. پرستار خانه ی روبرویی نوزاد صاحب خانه را برای چند ساعت به امیر(پیمان معادی) و سارا(نگار جواهریان) امانت می دهد و این زوج هم در نگهداری کودک هیچ کوتاهی ای نمی کنند اما ناگهان به دلیل نامفهومی که تا پایان فیلم گنگ باقی می ماند، نوزاد با مرگی خاموش جان سپرده و از همین جا بحران فیلم و تبعاتش بر زندگی این زن و مرد آغاز می گردد.
قصه ی فیلم در ابتدا با آرامشی مطلوب جریان پیدا می کند و تعلیق اثر در پس پیرنگ کوچکش با مهارتی خوب آغاز گشته که این هم از ریتم تماتیک فیلم نشئت می گیرد و هم از قوام و استحکام فیلمنامه. با اینکه شباهت زیادی به تم های اصغر فرهادی در اثر دیده می شود اما می توان به صورت خوشبینانه ای این حالت را استنباط کرد که فیلمساز جوان ما تحت تاثر قصه گویی فرهادی و روایت استادانه ی او بوده است اما این شباهت زمانی به دام تقلید نمی افتد که فیلمساز حرفش را در درام خود و قصه ی خود می زند. معمولا در آثار فرهادی موتیف دروغ در لایه های پیرنگ جریان دارد و در بیشتر اوقات مخاطب تصویر گنگی از دروغ دارد . یعنی تماشاگر در برخی از اتفاقها قربانی پنهان کاری کاراکترها می گردد اما در ملبورن مخاطب شریک دروغگویی کاراکتر بوده و این پنهان کاری فقط از طرف مرد بروز پیدا می کند و زن هم ناخواسته وارد سیر صعودی بحران می شود. آرامش ابتدایی فیلم و در آن سو شلوغ بودن فضای خانه نوید یک اتفاق را در بطن خود پرورش داده تا جایی که تعلیق با رفتارهای متزلزل امیر آغاز گشته و سارا هم با بی قراری و مستاصل بودنش به بحران دامن می زند تا جایی که دیگر پنهان کاری به اوج خود می رسد و سپس اخلاق زیر سئوال می رود.

فیلم ایرانی ملبورن نیما جاویدی
امیر به نوعی مردی است که با تزلزل فردی اش نمی تواند تصمیم های درست و جدی ای بگیرد با اینکه سارا چندبار پیشنهاد می دهد به پدر بچه حقیقت را بگوییم اما نبود ثبات شخصیتی در پرسناژ مرد یک حالت خلسه و گنگی در او به وجود می آورد و این رفتار روانی مقدمه ای است برای پنهان کاری اش در پس ندانم کاری هایش.

بیشتر بخوانید :لیست وحشتناک ترین عروسک های فیلم های ترسناک

مسئله ی نقض و کم رنگ شدن اخلاق در فیلم ملبورن مهم ترین المان اثر است. دو پرسناژ زن و مرد می خواهند به خارج از کشور مهاجرت کنند، زوجی از طبقه ی متوسط جامعه و نسبتآ مدرن (یا شبه مدرن) که راهی فرنگ است و این موضوع را می توان به نوعی اوتوپیای آنها قلمداد کرد. اما در این بین ناگهان یک اتفاق کوچک اما انسانی، تمام معادلات را بر هم می زند و این همان نقطه ای است که بار روانی اثر می دهد یک حرکت فرسایشی غیر اخلاقی. برای نمونه دیوید هیوم در تئوری اخلاق غایت گرایانه ی خویش این مسئله را مطرح می نماید که انسان در بطن بحران می تواند از اخلاق برای خود طرفی ببندد و در اصول اخلاقی اش رویه ای را پی ریزی کند که رفتارهایش در راستای سودمندی او باشد و این رفتارها بر اطرافیانش هم تاثیر می گذارد. برای مثال وقتی که پسربچه(آرمین فرزند شیما) وارد اتاق نوزاد مرده می شود امیر سراسیمه او را از آنجا خارج می کند و سپس وقتی با مقاومت کودک مواجهه می گردد بدون در نظر گرفتن سن آرمین، با عصبانیت پرخاش نموده تا حدی که مادر بچه ناراحت می شود و خانه را ترک می کند. امیر برای اینکه موضوع نوزاد لو نرود و از همه مهمتر با رفتارهایش نشان می دهد که می ترسد سفرشان به بن بست برسد، حاضر است هر کاری بکند. پنهان کاری را پله به پله رو به جلو هل می دهد و با سنگین کردن وزنه ی بحران و چالش، سارا را متقاعد می کند که نمی توان دیگر کاری انجام داد و فقط باید از مسئولیت شانه خالی کرد و گریخت.

فیلم ایرانی ملبورن نیما جاویدی
زوج فیلم با اینکه اکت هایشان در دامنه ی لوکیشن خانه جریان دارد، خسته کننده نمی شوند و تا حدی در چالش به وجود آمده فرو می روند که گویی خانه ی کوچکشان به سان دریایی است که در آن در حال غرق شدن هستند. زن با پذیرفتن مسئولیت کودک رفته رفته از آن شانه خالی کرده و مرد هم با منیت خنثی و متزلزلش اخلاق را تخطئه می کند. اما سکانس درخشان فیلم آنجایی است که سارا شیر نوزاد را در ظرف شویی خالی نموده و با آب می خواهد آن را بشوید اما آب قطع است. پس مجبور می شود با کف دستانش آخرین رد موجودیت کودک را از بین ببرد و این نشان دهنده ی این است که باید با دستان خویش بر بار بی اخلاقی و مسئولیت گریزیمان، سر پوش بگذاریم.
در ابتدای فیلم مامور سرشماری نام امیر و سارا را یادداشت می کند و سارا با اکراه می گوید: ما قصد مهاجرت نداریم بلکه برای درس خواندن می رویم و سپس امیر مدت زمان اقامت را می گوید ۴ سال اما سارا سریعآ پاسخ می دهد: سه سال. یعنی پنهان کاری این دو از اولین میزانسن حضورشان لو می رود و می بینیم که امیر در حال خراب کردن کار بود. گویا سارا و امیر زوج یکدیگر برای تکمیل نمودن پنهان کاری هایشان هستند و آن یکی باید به داد دیگری برسد درست به مانند پایان که امیر وضعیت را با گریز از مهلکه جمع کند.
در اواسط فیلم وقتی شیما به خانه ی آنها می آید در بین صحبتهایش یک دیالوگ کوتاه می گوید:
ملبورن تان هم که بهترین شهر دنیا شد، عجب خوش شانسید شما….
این دیالوگ در پس تکامل تقدیر امیر و سارا نشان دهنده ی این موضوع است که با گریز از مسئولیت و زیرپا گذاشتن اصول انسانی این دو فرد حالا در حال کوچ کردن به بهترین و مدرن ترین شهر دنیا هستند. حال چه آینده ای در انتظار آنهاست؟

کارگردان: نیما جاویدی

بیشتر بخوانید : چرا “دانکرک” تاکنون ضعیف‌ترین اثر کریستوفر نولان است؟

مرجع
آلبالو
تگ

نظر شما چیست؟

avatar
  عضویت  
اشاره به موضوع
بستن
بستن