معرفی سریالنقد سریال

نقد و بررسی سریال “مک​مافیا” (McMafia)؛ روایتی از مافیای روسیه

“مک​مافیا” سریالی پیچیده، پراسترس و حساس، در مورد گانگسترهای روسی است، که داستانی بسیار محکم و یکپارچه دارد، اما پیشروی کند و انگیزه​های تاریک پشت آن، کمی از سرعتش می​کاهند. بررسی شایستگی​ها و ناتوانی​های این سریال به راحتی امکان​پذیر است؛ سریالی جدید از شبکه AMC با همکاری شبکه BBC که پخش آن از ژانویه ۲۰۱۸ آغاز شد. سریالی که همچون بازیگرانش که از سراسر جهان گرد هم آمده​اند، به سراغ کشورها و ملیت​های مختلف می​رود، و تاکید خاصی نیز بر روسیه دارد، کشوری که این روزها به هیولائی جهانی تبدیل شده است.

اما در بررسی این سریال نباید تحولاتی که در سال​های اخیر در دنیای سریال​های تلویزیونی و نقد آن​ها رخ داده است را نادیده گرفت، خصوصا که در حال بررسی سریالی هشت بخشی و هرچند چالش برانگیز و جذاب هستیم که سرعت بسیار پایینش در پیش بردن داستان، شاید مناسب سال ۲۰۱۵ هم نباشد، چه برسد به سال ۲۰۱۸ اوضاع در دنیای تلویزیون به سرعت در حال تغییر است. کمی آهسته پیش رفتن در داستانی عمیق و جذاب، نه تنها چیز بدی نیست، بلکه از ابتدا محتوای تلویزیونی راهش را از فیلم​های سینمایی برای این جدا کرد که بتواند داستان​هایش را مفصل​تر، آرام​تر و با جزئیات بیشتری روایت کند. اما این واقعیت که اینگونه کند پیشرفتن در عصر اوج گرفتن رسانه پر از اشکال است، قابل انکار نیست.

“مک​مافیا”، هم به نوعی پراکنده با دنیایی وسیع و بزرگ است، هم متصل و به هم پیوسته؛ با داستانی رازگونه که پس از قسمت چهارم به آرامی شروع به آشکار شدن می​کند، اما اصل مطلب را سعی می​کند تا انتهای سریال حفظ کند، هرچند که نمی​توان مطمئن بود که همه مخاطبان فعلی و اولیه این سریال به انتهای آن برسند.

اما نکته​ای که نباید آن​ را فراموش کرد این است که “مک​مافیا” به کندی “اصلاح” (Rectify) نیست؛ سریالی که به الگویی برای سریال​های تلویزیونی کند و زجرآور تبدیل شد و حتی در میان این دسته از سریال​ها نیز کندترین محسوب می​شد. اما در همین محدوده نیز شباهت​هایی را می​توان در زبان این دو سریال مشاهده کرد؛ شاید چون هردو بریتانیایی هستند؟ سریالی که مخاطبان هشت هفته پیاپی در ساعتی یکسان به تماشای آن می​نشینند و در یک ماجراجویی بزرگ بین المللی از لندن به مسکو، و از مومبائی به اسرائیل، و مقاصدی کوتاه مدت در این میان، سفر می​کنند.

McMafia, Alex Godman, James Norton, نقد سریال, مک​مافیا

اما آیا مخاطبان تا آخر “مک​مافیا” را همراهی خواهند کرد؟

سوالی که در دوران اوج سریال​های تلویزیونی در مورد بسیاری از سریال​ها مطرح می​شود و قطعا احتمال آنکه جواب آن منفی باشد نیز بسیار است؛ خصوصا که با وجود تنوع بسیار، ممکن است در این میان بخش زیادی از مخاطبین به سراغ سریال دیگری بروند و یا در شرایطی کمی بهتر، وقفه​ای در تماشای این سریال حاصل شود. متاسفانه این موضوع به قانون دنیای تلویزیون تبدیل شده است که خصوصا شبکه​هایی را که سریال​هایشان را با برنامه دقیق هفتگی پخش می​کنند، درگیر خود ساخته است. یکی از مزیت​های آنلاین منتشر شدن کل فصل یک سریال همچون “مک​مافیا” در شبکه​های پخش اینترنتی، آن هم با داستانی این چنین بی​نظیر و فیلم​نامه​ای قوی و بازیگرانی با مهارت، به مخاطبین کمک می​کند که بدون وقفه به تماشای این سریال بنشینند، خصوصا آن دسته از طرفداران سریال که میخکوب و تشنه تماشای آن پس از قسمت​های هیجان​انگیز​تر داستان هستند.

داستان سریال از کتابی واقعی با همین نام نوشته “میشا گلنی” که در سال ۲۰۰۸ منتشر شده، اقتباس شده است و توسط “حسین امینی” (فیلم “رانندگی” (Drive)) و “جیمز واتکینز” (فیلم​ “زن سیاه​پوش” (The Woman in Black) و سریال “آینه سیاه” (Black Mirror)) که کارگردانی برخی از قسمت های آن را نیز برعهده دارد، به داستانی غیرواقعی تبدیل شده است.

محور داستان “الکس گادمن” (جیمز نورتون) است، بزرگ شده بریتانیا، تحصیل کرده در دانشگاه هاروارد و با خانواده​ای از گانگسترهای روسی که هنگامی که او ۶ سالش بوده است به انگلستان مهاجرت کرده​اند. اکنون نیز او یک شهروند بریتانیا، یک ثروتمند مشهور، و یک سرمایه​گذار بزرگ در بانک​های این کشور است که زندگی​ای که والدینش برای او ساخته​اند را برای زندگی​ای جدید که با نامزدش “ربکا” (جولیت ریلانس) قرار است بسازد، رها می​کند. ربکا مشاور یک سرمایه​دار بزرگ است. الکس با وجود آنکه می​داند پدر دائم​الخمر و افسرده​اش، “دیمیتری” (الکسی سربریاکوو) بسیار بر او حساس است، حتی علاقه​ای به روسی صحبت کردن ندارد.

McMafia, Alex Godman, James Norton, نقد سریال, مک​مافیا

البته وقتی پدرتان سابقا یکی از اعضای مافیا بوده باشد و عمویتان نیز همین الان هم بخشی از این بازی باشد، به دام افتادن شما و تبدیل شدن همه سرمایتان به دردسری بزرگ زیاد دور از انتظار نخواهد بود. این درست همان نقطه شروع “مک​مافیا” است، و واقعا باید ایستاد و برای این سریال دست زد؛ چرا که به خوبی در جهت​های مختلف به راه افتاده و داستان را در نگاه شخصیت​های مختلفی که به خوبی به آن​ها می​پردازد، بررسی می​کند و سراغ مناطق مختلف رفته و به خوبی نشان می​دهد چگونه جرم و جنایت تمام دنیا را در مشت خود احاطه کرده است.

مشکل اصلی سریال نیز دو بعد دارد. اولا الکس فردی رها از داستان سریال به نظر می​رسد که ثروت فراوانش و زندگی خوبی که با ربکا دارد همه آن چیزی است که از زندگی می​خواهد و به آن توجه دارد و کاملا از نظر احساسی خودش را از خانواده​اش و گذشته آن​ها جدا کرده است. پس هنگامی که یک قتل او را مجبور می​کند به دنیایی که از آن فاصله گرفته است برگردد، به نظر می​رسد که ذره ذره به آن جذب شده و البته در نهایت نیز بسیار باورپذیر و قانع​کننده به نظر می​رسد. سریال نیز قصد دارد که به آرامی این موضوع را به شما نشان دهد که الکس نمی​تواند با اطمینان از این دنیای جدید خارج شود و به آرامی نیز وسوسه می​شود که بیش از پیش در آن غرق شود و سبکی جدید به زندگی خود دهد.

دوما، همانطور که به آرامی سرنوشت الکس آشکار می​شود، “مک​مافیا” داستان سایر شخصیت​ها را نیز روایت می​کند؛ افرادی چون گنگستر روسی، “وادیم” (مراب نینیدزه)، گنگستر تبعیدی روسی که هم اکنون شهروند و سیاستمداری اسرائیلی است، “سمیون” (دیوید استراتاین)، مادر الکس (ماریا شوکشینا)، پدر الکس و عموی او (دیوید دنیک) و مدتی بعد نیز خواهرش (فایه مارسی)، و همچنین خانواده وادیم، زیردستان سمیون، تعدادی از خلافکاران شهر مومبایی، و اگر این​ها کافی نباشد، یکی از اعضای اتحادیه صنایع مکزیک.

McMafia, Alex Godman, James Norton, نقد سریال, مک​مافیا

این تعداد شخصیت واقعا کم نیست؛ نکته جالب​تر نیز این است که این افراد تمام کسانی که در این سریال با آن​ها مواجه خواهید شد نیستند. در “مک​مافیا” با افرادی روبرو می​شوید که انقدر در لیست اهمیت نامشان پایین قرار دارد که اصلا تعجب می​کنید چرا زحمت معرفی آن ها را کشیده​اند و این خود بخشی از مشکل این سریال است. مثلا استراتاین و آن لهجه​اش، شاید واقعا به دقیق​ترین شکل ممکن نشان​دهنده فردی روسی باشد که مدتی طولانی در اسرائیل زندگی کرده است، اما هربار که صحبت می​کند با وجود اینکه بازیگری توانا و ماهر است، واقعا باعث پرت شدن حواس​ها و گیجی مخاطب می​شود.

کمی به عقب برگردیم؛ “مک‌مافیا” در نشان دادن چالش نورتون، که اتفاقا او را جیمز باند بعدی میدانند، در روبرو شدن با دی ان ای مافیایی خانواده اش بسیار ضعیف عمل میکند. اصلا نمیتوان این سختی انتخاب یکی از دو مسیر پذیرفتن گذشته خانواده و یا دنبال کردن زندگی ای که از آن لذت میبرد را در او مشاهده کرد. شاید مشاهده همین چالش درونی دقیقا همان چیزی است که لازم است تا شخصیت او کمی قابل تحمل شود. بیشتر او را می​بینیم که به راحتی ایستاده است و به افق خیره شده است. ممکن است چهره جدی او برای به پنهان کردن نحوه حرکات و تصمیمات آینده​اش به نظر برسد، اما غالبا مزاحم بازیگری نورتون می​شود.

“سریال به کدام سمت می​رود و آخر آن چه خواهد شد؟ اصلا اهمیتی هم دارد؟”، سوالی که سریال را با وجود بازیگران عالی و عناصر بسیار خوب و جذابش، درگیر خود کرده است. به طور خلاصه در “مک​مافیا” آن عنصر جاه​طلبی لازم به خوبی وجود دارد، اما در نشان دادن آن و پیاده​سازی​اش در سریال آنگونه که باید موفق عمل نمی​کنند.

بخوانید: وست ورلد (Westworld): برای فصل سوم باید تا سال ۲۰۲۰ صبر کنید!

مرجع
hollywoodreporter
تگ

نظر شما چیست؟

avatar
  عضویت  
اشاره به موضوع
بستن
بستن