برترین هامعرفی فیلم

دنیای سینمایی مارول از بهترین تا بدترین‌ها

Marvel, Chadwick Boseman, Michael B. Jordan, Lupita Nyong'o, Danai Gurira, Daniel Kaluuya, Black Panther, دنیای سینمایی مارول, پلنگ سیاه

۶- “پلنگ سیاه” (Black Panther, 2018)

“پلنگ سیاه” احتمالا تنها فیلم این لیست است که بیش از آنکه بخواهیم آن را به خاطر ارتباطش با سایر فیلم​‌های مارول ستایش کنیم، باید به خاطر تفاوت و معنای عمیق و بزرگی که در دنیای فیلم‌​های برتر سینمایی ایجاد کرد، آن را تحسین و تشویق کنیم. “پلنگ سیاه” متفاوت از سایر فیلم‌​های دنیای سینمایی مارول نیست، و به اندازه کافی با فیلم​‌های “کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی” و “انتقام جویان: دوران آلتران” ارتباط برقرار می​‌کند. اما این فیلم در واقع انقلابی است که تنها قصد ندارد یک ابرقهرمان عادی که در واکاندا زندگی می​‌کند را معرفی کند، بلکه قصد دارد به سراغ سیاستی که در دنیا حاکم است رفته و نگاهی به اثر آن بر زندگیمان بیاندازد.

“رایان کوگلرِ” کارگردان، فیلمی عمیق و تحسین‌​برانگیز خلق کرده است که مخاطب را غرق در خود می​‌سازد و همه آن فقط به خاطر شخصیت​‌های فوق‌​العاده و جلوه‌​های ویژه هیجان‌​انگیزش نیست، بلکه به دلیل ایدئولوژی آن است، یعنی همان اینکه آیا باید برای صلاح کشورمان از سایر دنیا دور شویم یا نسبت به سایر مردم جهان نیز تعهد و مسئولیت داریم. در حالی که شخصیت منفی داستان، “کیلمانگر” (بازی فوق جذاب مایکل بی جوردن) باور دارد که واکاندا باید در سراسر جهان تغییری مهم و اساسی ایجاد کند و کشوری این چنین قدرتمند نسبت به سایر نسل​‌های آفریقا، آینده‌​ای بهتر از آنچه که این روزها دارند، بدهکار است؛ نظری که “تی​چالا” (چادویک بوسمان) شاه جوان واکاندا را نیز که خود درگیر آثار تصمیمات پدرش و چگونگی یک شاه خوب بودن است، به تفکر وامی‌​دارد.

اما نقطه ضعف “پلنگ سیاه” درست در نقطه اوج داستان آن است، جایی که اغلب فیلم‌​های دنیای سینمایی مارول با موفقیت از آن گذر می​‌کنند؛ بد بودن آن نیز در شدیدا تکراری بودن است. به تماشا نشستن واکاندا در حالی که در جنگ داخلی سقوط می‌​کند در صورتی که هیچ اثری از تقابل میان قبایل واکاندا، پیش از آن مشاهده نکرده‌​ایم و یا اینکه باید قهرمانمان را تماشا کنیم که با شخصیت منفی داستان که لباسی مشابه خود او دارد مبارزه می‌​کند، قسمت‌​هایی هستند که بسیار آشنا به نظر می‌​رسند. در حالی که “پلنگ سیاه” به دنبال آن است تا حرفی جدید و متفاوت برای گفتن داشته باشد، اما به نظر می‌​رسد شاید حتی دنبال کردن همان قالب کلی فیلم‌های مارول بهتر از اینگونه کلیشه‌​ای و تکراری بودن عمل می‌​کرد.


Marvel, Captain America: The Winter Soldier, Scarlett Johansson, Sebastian Stan, Anthony Mackie, Samuel L. Jackson, Captain America, Chris Evans, The Avengers, دنیای سینمایی مارول, کاپیتان آمریکا

۵- “کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان” (Captain America: The Winter Soldier, 2014)

بیایید این حرف‌​ها که این فیلم را یک فیلم دلهره‌​آور پر از توطئه دهه ۷۰ای معرفی می‌​کند، کنار بگذاریم؛ چرا که اساسا چرت است و این فیلم به دنبال داستانی فراتر از این​‌هاست. فقط به این دلیل که “رابرت ردفورد” در فیلمتان بازی می‌​کند و اشاراتی نیز به مسائل سیاسی من جمله بحث نظارت دولت‌​ها بر شهروندان می‌​شود، نباید فیلمتان را میراث‌​دار “سه روز کندور” (Three Days of the Condor) بدانیم. “سرباز زمستان” به این چنین تعاریفی از خود نیاز ندارد؛ فیلمی واقعا عالی است که نباید آن را به زور به ژانری خاص تحمیل کنیم.

این موضوع که “سرباز زمستان” در پس‌​زمینه بدون جلب توجه بسیار به موضوع نظارت بر شهروندان اشاره می‌‌​کند بسیار خوب است، خصوصا آنکه اینبار این موضوع در قالب یک فیلم ابرقهرمانی بیان می​‌شود و نه یک فیلم درام جدی. البته مدت‌هاست که فیلم​‌های بزرگتر دنیای رسانه، به دنبال انتقال مفاهیم مهمی در خصوص وقایع و مشکلات روزمره جهانی هستند. اما فقط این نیست که “سرباز زمستان” را به یکی از فیلم​‌های خوب مارول تبدیل می‌​کند، بلکه این توجه کاپیتان آمریکا (کریس اوانز) به یکی از تاریک‌​ترین مشکلات دنیای امروزی است، که فیلم را متفاوت می‌​سازد.

نکته مهم اینجاست که نویسندگان “سرباز زمستان” به خوبی درک کردند که کاپیتان آمریکا فقط یک ابرقهرمان از سال‌​های دور نیست، بلکه نمادی است از دنیایی که همگی می‌​خواهیم دنیای امروز آنگونه شود. هنگامی که با کاپیتان آمریکا با “جهان آنگونه که هست” روبرو می‌​شود، فقط او نیست که دچار دردی درونی و عمیق و رویارویی ابعاد مختلف درونش با یکدیگر می​‌شود، بلکه مخاطب نیز با او همراه شده و سوالاتی اساسی برایش ایجاد می‌​شود. از آن زمان است که شخصیتی متفاوت ظهور می‌​کند که الهام​‌بخش ما برای بهتر بودن و بهتر زندگی کردن می‌​شود تا درون این باتلاق که نامش را دنیا گذاشته​‌ایم، غرق نشویم.

این‌​ها همگی تنها بخشی از یکی از بهترین‌​های دنیای سینمایی مارول است. هرچند که علاقه‌​ای به آن هواناو​هایی که در انتهای فیلم از آسمان سقوط کردند، ندارم، اما هر آنچه که بر روی زمین بود برایم جذاب و لذت​‌بخش به نظر آمد. “سرباز زمستان” به خوبی تمام نیرو و توان کاپیتان آمریکا را به کار بست تا او را یک ابرقهرمان دوست‌​داشتنی اما واقعی نشان دهد. او بهترین ورزشکار دنیا نشان داده شد، اما برخلاف ابرقهرمانی چون سوپرمن، او شکست‌​ناپذیر نیست. اکشن فیلم نیز بسیار عالی است، شخصیت‌​پردازی به بهترین شکل انجام شده است و از همه مهمتر، یک بار دیگر، کاپیتان آمریکا به خوبی به عنوان ابرقهرمان محبوب من و بسیاری دیگر از مخاطبان مارول، معرفی شد.


Marvel, Guardians of the Galaxy Vol. 2, Chris Pratt, Zoe Saldana, James Gunn, Dave Bautista, Vin Diesel, نگهبانان کهکشان, دنیای سینمایی مارول

۴- “محافظان کهکشان، شماره ۲” (Guardians of the Galaxy Vol. 2, 2017)

“محافظان کهکشان، شماره ۲” را می​‌‌توان فیلمی تفرقه​‌‌انگیز میان طرفداران دنیای سینمایی مارول دانست، چرا که همچون “مرد آهنی ۳” داستان آن نه به سایر فیلم​‌های این مجموعه ربط چندانی پیدا می‌​کند، و نه حتی به داستان کلی خود این سری فیلم. اگر شما یکی از آن طرفدارانی باشید که فکر می​‌کنید بزرگترین توانایی و مزیت دنیای سینمایی مارول در این است که همچون یک سریال تلویزیونی بسیار بزرگ بوده، و دنیا​سازی خارق‌​العاده و بی‌​همتای آن در زمین محوریت یافته و به سراغ جهان​ بزرگتر نمی‌​رود، متاسفانه “محافظان کهکشان، شماره ۲” شما را بسیار ناامید خواهد کرد. اما اگر از آن دسته باشید که معتقدید فیلم​سازان دنیای مارول به دنبال صرفا روایت کردن یک داستان بدون نگرانی در مورد فیلم​‌های آینده هستند، و این نیز یک مزیت برایتان محسوب می‌​شود، آنگاه ممکن است این فیلم را فیلمی موفق بدانید. من خود نیز از این دسته‌​ام.

اینگونه نیست که من فیلم‌​هایی را که با نسخه​‌های پیشین خود ارتباط برقرار می‌​کنند و فیلم​‌های آینده را نیز مقدمه‌​چینی می‌​کنند، دوست نداشته باشم؛ مثلا فیلم اول “محافظان کهکشان” به خوبی از پس روایت کردن داستان جدید و متفاوت خودش و ارتباط دادن آن با دنیای سینمایی مارول برمی‌‌​آید. اما میان اینکه بخواهیم شدیدا بر داستان تمرکز کنیم یا شدیدا به سراغ شخصیت‌​پردازی برویم، فیلم دوم این مجموعه به کارگردانی “جیمز گون” دومی را انتخاب می​کند. این فیلم اصلا عجله​‌ای برای رسیدن به مقصدی خاص ندارد. گروه محافظان را از هم جدا می​‌کند و بر روی هریک به تنهایی زمان گذاشته و آن‌​ها را بهتر از قبل به مخاطب معرفی می‌​کند. خوشبختانه خبری از در جستجوی گنجی خاص بودن نیست و شخصیت منفی این فیلم نیز تا اواسط فیلم معرفی نشده و اصلا قابل حدس نیز نیست.

به جای هر موضوعیتی دیگر، “محافظان کهکشان، شماره ۲” بر شخصیت‌​پردازی تمرکز می‌​کند، و این را نیز به بهترین شکل انجام می‌​دهد. البته برخی از منتقدین این فیلم، آن را پف کرده می‌​دانند که از نظر من واقعا ناعادلانه است. اگر داستان فیلم بدین شکل غافلگیرانه مختصر به نظر می​‌رسد، به این دلیل است که تمام حواس و تمرکز بر شخصیت​‌ها گذاشته است. فیلم به خوبی می‌​داند شما به این شخصیت​‌ها علاقه​‌مند هستید، پس تمام تلاشش را می​‌کند از آن​‌ها فاصله نگیرد. البته باز هم در حالی که داستان در محوریت فیلم قرار ندارد، اما آن هسته مرکزی خودش را از دست نداده و همچون فیلم قبلی بر خانواده تاکید می‌​کند، خصوصا نحوه بزرگ شدن و پرورش یافتن افراد. “محافظان کهکشان، شماره ۲” به نظرم واقعا کامل است، اما سوال اساسی اینجاست که آیا این فیلم کامل، همان چیزی است که مخاطبان نیز می​‌خواهند یا خیر.


Marvel, Iron Man, Robert Downey Jr, Terrence Howard, Paul Bettany, Gwyneth Paltrow, The Avengers, مرد آهنی, دنیای سینمایی مارول

۳- “مرد آهنی” (Iron Man, 2009)

در میان فیلم‌​های ابرقهرمانان تاریخ، اهمیت فیلمی چون “مرد آهنی” را نباید نادیده و یا دست کم گرفت. با شخصیتی روبرو هستیم که در سابق اصلا شناخته شده نبود، اما با کمک استعداد​یابی قوی و عالی “جان فاوریو” و دید وسیعش، حتی با وجود آنکه تا آن زمان فیلم‌​نامه‌​ای هم نوشته نشده بوده است، فیلمی ساخته شد که بخش بزرگی از دنیای سینمایی مارول را از آن پس تعریف کرد. اگر “مرد آهنی” حتی ذره‌​ای متفاوت از آنچه که هست می​‌بود، دنیای سینمایی مارول، و به طور کلی تمام فیلم‌​های ابرقهرمانی، امروز بسیار متفاوت به نظر می​‌رسیدند.

همانگونه که شاهد بودیم، “مرد آهنی” داستانی غیراقتباسی و با پایانی خوش دارد که به زیبایی هرچه تمام‌​تر روایت می‌​شود و به طور کامل بر دوش “رابرت داونی جونیور” قرار گرفته و حرفه بازیگری او را وارد مرحله​‌ای جدید می‌​کند. به یاد داشته باشید که آن زمان در سال ۲۰۰۸، فردی چون داونی، ریسکی بسیار بزرگ محسوب می‌​شد، اما مخاطبان به خوبی متوجه توانایی جالب او برای ایفای نقش “تونی استارک”، پسر میلیاردر خودخواه و البته مخترع ماهر، شدند. مسائل مربوط به لباس او و صحنه‌​های اکشن نیز بسیار بااهمیت بودند، اما شیوه مارول همیشه این بوده است که اولویت با انتخاب بازیگر و شخصیت‌​پردازی اوست، و این دقیقا دلیل آن‌​ها برای انتخاب داونی است.

خود فیلم بسیار لذت​‌بخش است. نوعی قالب کلی برای فیلم‌​های آینده مارول نیز تعیین می‌​کند، و هنوز فعلا نگرانی‌​ای برای برنامه‌​های بزرگتر دنیای سینمایی مارول ندارد. اگر چه که دنیا​سازی دنیای سینمایی مارول بسیار عالی است، اما مهمترین دلیل موفقیت آن این نکته است که به جای آنکه مستقیما به سراغ “انتقام جویان” بروند، ابتدا زمینه را با معرفی یک به یک ابرقهرمانان فراهم ساختند. در این فیلم نیز، مخاطب را با دنیای تونی استارک آشنا کردند و آن​‌ها را به او و شخصیت مرد آهنی علاقه‌​مند کردند، نه آنکه صرفا فقط بخواهند مخاطبین را برای یک مجموعه سه​‌گانه از فیلم​‌های “مرد آهنی” آماده بسازند. پس از تماشای این مجموعه مقدماتی، هنگامی که دیگر نوبت به “انتقام جویان” رسید، همگی به خوبی درک کردیم که این صبر طولانی ارزشش را داشت.


Marvel, Iron Man, Captain America, Chris Evans, Chris Hemsworth, Tom Hiddleston, Robert Downey Jr, Samuel L. Jackson, The Avengers, Black Widow, Thor, Scarlett Johansson, Hulk, دنیای سینمایی مارول, انتقام جویان

۲- “انتقام جویان” (The Avengers, 2012)

پس از آنکه که تماشای ۲۰ دقیقه ابتدایی فیلم را پشت سر گذارید، به زمانی می‌​رسید که فیلم هیجان‌​انگیز​تر شده و “بیوه سیاه” برای آوردن هالک به هند می​‌رود، درست از این زمان است که می‌​توان “انتقام جویان” را الماس درخشان دنیای سینمایی مارول نامید، فیلمی که نشان می‌​دهد مارول چگونه اینطور موفق شد.

خوشبختانه این فیلم هرآنچه برای عالی بودن نیاز بود را در مشت خود داشت، از اینرو “انتقام جویان” به فیلمی فوق‌‌العاده و ماندگار برای تمامی دوران‌​ها تبدیل شد. فیلمی که اغلب اوقات آن را در پس‌​زمینه رایانه‌​ام هنگامی که به کاری مشغول‌​ام، اجرا می‌​کنم چرا که واقعا سرگرم‌​کننده است و نیازی نیست تمام توجه و حواسم به آن باشد. همراهی خوب، با دیالوگ​‌های به یادماندنی که کتاب‌​های کمیک را سربلند می​‌سازد.

“انتقام جویان” مثالی است بسیار خوب از درست به انجام رساندن یک ماموریت، خصوصا اگر به این موضوع فکر کنید که چقدر راحت می‌​توانست شدیدا افتضاح به انجام رسد. مثلا اگر این بازیگران اینگونه زاده برای نقش​‌هایشان نبودند یا شخصیت منفی‌​ای ضعیف وجود داشت چه می‌​شد؟ اگر “ودون” در درک چالش و درگیری واقعی داستان این فیلم که در واقع انتقام جویان در برابر انتقام جویان است و نه انتقام جویان در برابر “لوکی”، دچار خطا می‌​شد، چه اتفاقی رخ می‌​داد؟ باید گفت از همان ابتدا همگی می‌​دانستیم چه هدف مهمی را نشانه رفته​‌اند، و یا چگونه هوش فیلم‌​سازان مارول اینگونه مخاطبان را برای تماشای این فیلم جذب کرد، مارول و سینما بر سر “انتقام جویان” قماری کردند که به خوبی برنده آن شدند.


Marvel, Captain America: The First Avenger, Sebastian Stan, Hayley Atwell, Samuel L. Jackson, Captain America, Chris Evans, The Avengers, دنیای سینمایی مارول, کاپیتان آمریکا

۱- ستاره دنیای سینمایی مارول: “کاپیتان آمریکا: اولین انتقام جو” (Captain America: The First Avenger, 2011)

آن ویژگی‌​ای که به “کاپیتان آمریکا: اولین انتقام جو” نسبت به “انتقام جویان”، کمی برتری می​‌بخشد، روش آن برای معرفی شخصیت کاپیتان آمریکا است، قهرمانی که این روزها همگی به او احتیاج داریم و معرفی او نیز با خارج کردنش از زمان حال دنبال می​‌شود. فیلمی سرشار از اطمینان توام با بزن بزن و ماجراجویی و اکشن، که به بهترین شکل ممکن حس عقب رفتن در زمان را برای مخاطب تداعی می​‌بخشد. هنگامی که مدیر مارول، “کوین فیگ” درباره فیلم​‌های این شرکت و فراژانر بودن آن‌​ها صحبت کرد، این را نیز باید می​‌گفت که “اولین انتقام جو” برترین میان آن​‌هاست. فیلمی ابرقهرمانانه که شخصیت آن نیز احساس یک قهرمان را دارد.

قبل از آنکه به تماشای “کاپیتان آمریکا” بنشینم، هیچگونه احساس خاصی نسبت به این شخصیت نداشتم، اما پس از تماشای آن، او به یکی از محبوبترین قهرمانان من تبدیل شد. او بازیگری عالی و ممتاز، ثابت قدم و محکم است که به خوبی موفق می​شود به قلب قهرمان بودن برسد، همان چیزی که فیلم​‌های ابرقهرمانان باید در نقطه‌​ای به آن دست یابند اما اغلب موفق نمی​‌شوند. در این فیلم می‌​بینیم که تنها کافی نیست بگوییم: “بیشعور نباشید!” بلکه باید مردی حتی شاید ریزاندام اما آشنا با ارزش و معنای قدرت حقیقی بود تا بتوان برای نجات جان دیگران روی یک نارنجک پرید.

به آنان که به این فیلم را با این بهانه که به اندازه کافی پیچیده نیست، دست رد زدند، می​گویم این نقدی غیر​منصفانه است، چرا که “کاپیتان آمریکا: اولین انتقام جو” به دنبال آن نیست که مخاطبش را گیج کند یا حتی به پایانی قابل پیش‌‌بینی و تعیین شده اما پیچیده رسد، تا ما آن را بپسندیم؛ بلکه قصد دارد به قلب دنیای مارول دست یابد و به بهترین شکل مقدمه‌​ای باشد بر همان هدف بزرگتری که تمام فیلم‌​های قهرمانی دنبال می‌​کنند. فیلمی درخشان، رنگارنگ، گاهی طنز، و به طرز غیرمنتظره‌‌ای احساسی. (جمله پایانی کاپیتان آمریکا را به یاد بیاورید: “من قرار داشتم.”) فیلم​‌های بسیار خوبی در دنیای سینمایی مارول ساخته شده‌​اند، اما برای شخص من، “کاپیتان آمریکا: اولین انتقام جو” قطعا بهترین آن​‌ها است.

بخوانید: چگونه به ترتیب تمام فیلم‌های دنیای سینمایی مارول (MCU) را تماشا کنید

 

برگه قبل 1 2 3
مرجع
collider
تگ

مقاله های مرتبط

نظر شما چیست؟

avatar
  عضویت  
اشاره به موضوع
بستن
بستن